|
۱
مردم شهر کوفه ماتم گرفته بودند می ترسیدند خشکسالی شود رفتند پیش علی و امیر فرزندش را آورد حسین دعا کرد و همه آ شاهرخمین گفتند تا باران گرفت.
۲
شهر کوفه غرق شادی بودند لشکر بنی امیه لشکر خوارج را شکست داده بود قرار بود سرهای بریده آن ها و زن و بچه های اسیر شان را بیاورند همه آمده بودند تماشا
خوارج را آوردند آنکه بر سر نی بود آشنا می نمود او دعای باران بر این شهر قحط زده خوانده بود و باران ....وای امیر شان بود بر سر نی حسین بود پسر علی ...
۳
زینب و زین العابدین با خطبه هایشان کربلا را تا شام و مدینه بردند یزید جنایت را متوجه عبیدالله ساخت و از ترس رسوایی آنها را محترمانه به مدینه برگرداند و قیام علیه بنی امیه شروع شد انگار باید حسین کشته می شد تا مردم به خود بیایند ...
۴
بزرگان مدینه از شام برگشته بودند می گفتند شام که بودیم می ترسیدیم از آسمان برسرمان سنگ بلا ببارد خلیفه مسلمین را دیدیم شراب خوار قمار باز سگ باز و میمون باز حتی با محارمش زنا می کرد .
مردم یزید را وقتی شناختند که حسین کشته شده بود .
|