qkhabar
ارسال پیامک

اخبار و رویدادها

  در کلوب داغش کن :داغ کن - کلوب دات کام   ترجمه: English   Turkey   العربی 
تعداد نظرها: 0 نظر  تعداد بازدید: 9031  تعداد امتیازدهی:  6   (Article Rating 


كدام انسان؟ كدام علوم انساني؟ یوسفعلی میرشکاک



ما ايراني‎ها استعداد غريبي درتقليد داريم و اي‎كاش فقط در همين وادي مستعد بوديم.
يكي ديگر از استعدادهاي ما دشمن‎تراشي است و ديگر ظاهربيني و... آري، قابليت‎هاي مثبتي نيز داريم كه شايد كمتر قومي واجد آن‎ها باشد، ولي متأسفانه خودباختگي نمي‎گذارد به‎سراغ مصدر و منشا قابليت‎هاي ويژه خود برويم و... بگذريم.
نمي‎خواهم از شهادت‎طلبي، جنگ‎آوري، بخشندگي، بردباري و ديگر وجوه آيين پهلواني، كه بنيان سرشت ماست، سخن بگويم. بلكه مي‎خواهم بپرسم هنگامي كه بحث «انقلاب فرهنگي» پيش آمد و حتي دانشگاه‎ها تعطيل شد و استادان بسيار كنار گذاشته شدند و دانشجويان بسيار، چرا به ذهن دست‎اندركاران نرسيد كه ما لااقل در عرصه نظر و دانش‎هاي نظري بايد از دايره تقليد بيرون آمده و در اين وادي عطاي رأي و نظر فرنگيان را به لقاي آن‎ها ببخشيم؟ اگر اين پرسش به‎درستي مورد تأمل قرار بگيرد و از سر ژرف‎نگري همه‎جانبه در پي پاسخ آن باشيم، انصاف خواهيم داد كه هياهوي اخير در باب حذف يا اصلاح علوم انساني نيز به‎جايي نمي‎رسد و راهي به دهي نمي‎برد. اگر انقلاب فرهنگي واقعا و از سر عزم و انديشه دنبال مي‎شد، كار به آن‎جا نمي‎كشيد كه سال‎ها بعد سيدنا القائد – حفظه‎ا... – مقوله تهاجم فرهنگي را مطرح كرده و در باب رخنه دشمن در وجوه مختلف فرهنگ هشدار بدهند.
اگر هشدار معظم‎له را جدي مي‎گرفتيم و نه از سر سياست‎زدگي و به قصد تقابل رسانه‎اي و توليد و توزيع صورت ژنريك آن‎چه خصم دارد، بلكه از منظر دين و دانش مي‎نگريستيم، درمي‎يافتيم كه بايد واقعا، حقيقتا، به‎راستي و درستي و ژرف و گسترده، در تمام وجوه به هويت ديني و هويت قومي خود رجوع كنيم، امروز به اين‎جا نمي‎رسيديم كه پس از سي سال، سراسيمه و گسسته در صدد تدارك قدم اول باشيم.
آيا مي‎شود در عرصه علوم انساني تدارك مافات كرد؟ و چه كساني مي‎خواهند از عهده چنين كار غول‎آسايي برآيند؟ همان‎ها كه در انقلاب فرهنگي و تهاجم فرهنگي ميان‎دار بوده‎اند و هنوز هم از تحميل هزينه فيلم‎هاي بي‎مخاطب و نشريات ناارجمند و كتاب‎هاي بي‎خواننده و جشنواره‎هاي بي‎حاصل و گنگره‎هاي بيهوده‏ به كيسه مردم محروم يا بيت‎المال دولت‏، دست برنداشته‎اند؟ از ياد برده‎ايم كه چه سفله‎پروري‎ها عنوان تقابل با تهاجم فرهنگي يافت؟ از ياد برده‎ايم كه بزرگان قوم به دعوي مبارزه با تهاجم فرهنگي دلخوش بودند؟ فراموش كرده‎ايم كه امثال طبرزدي پر و بال داده شدند و با اين‎كه يكي پس از ديگري به دشمن پيوستند، بزرگان همچنان در پي جانشين‎ تراشيدن براي آن‎ها بودند و هنوز هم سعي مي‎كنند از بي‎سواد، روزنامه‎نگار، از فسيل - شاعر، از راپرت‎چي، نويسنده؛ از وشگرد، فيلمساز؛ از حاجب، حكيم؛ و... الخ بسازند.
نمي‎گويم هرگاه دعوي فلان و بهان را در ما نحن فيه (همين ماجراي علوم انساني) مي‎شنوم يا قلم‎اندازهاي مدعيان را در مطبوعات مي‎بينم، آه از نهاد برمي‎آيد يا فغانم به فلك برمي‎شود. خير! حتي متأسف نمي‎شوم. معيارها هميشه برمدار صفر سفر كرده‎اند و قاعده پيشين تا روز پسين (يوم‎الميعاد) برقرار خواهد بود. مي‎گويم تا به وظيفه خود عمل كرده باشم.
در آغاز طرح تهاجم فرهنگي، در ماه‎نامه نيستان، قضاوت خود را پيشاپيش اعلام كردم. در آغاز «سازندگي‎بازي» و دعوي توسعه، با «توسعه و اباحه» گفتم كه... و هنوز اين كتاب در انبار نشر «كتاب صبح» زنداني است، البته اگر خمير كاغذ نشده باشد و... اين‎بار نيز مي‎خواهم بگويم از صدسال پيش كه بناي تقليد از انسان غربي پي افكنده شد، دين و دانش‎‎باختگان، نه‎تنها سنت تعليم و تربيت را برانداختند تا براي صورت آموزش و پرورش جديد جا باز كنند، بلكه طرح آموزش اجباري را به اجرا درآوردند تا شايد زودتر به قافله مدرنيته برسند. از كتاب اول ابتدايي تا دوره دكتري، نظامي طراحي كردند كه طي آن، تمام در‎ها اجمالا و تمام رشته‎ها تفصيلا، از يك‎سو به اعراض از تفكر ديني يا لااقل بي‎مبالاتي اخلاقي بينجامد و از سوي ديگر نخست دميدن در كعب احساسات قومي دانش‎آموز؛ تا هرگاه با پندار خدمت به مام ميهن يا هموطنان و پيوستن به تاريخ سرفراز چندهزار ساله، سر از دانشگاه در آورد، ببيند كه تمام كتاب‎هاي رشته‎اش، نوشته دانشمندان غيرايراني است و استادان وي جز بازگو كردن آراي اهل فرنگ و ترجمه آثار آنان شأني ندارند، آن‎گاه هنگام دمدمه بزرگ است: «ما از غرب عقب افتاده‎ايم»، «ما جهان سومي هستيم»، «ما توسعه نيافته‎ايم»، «ما فقط مي‎توانيم مصرف‎كننده باشيم»، «درس خواندن اين‎جا بي‎فايده است»، «اين‎جا نبايد ماند».
هنوز دانشگاه‎ها و مدارس و دبيرستان‎ها و حتي مهدكودك‎هاي ما برمدار رويكرد به مدرنيته مي‎گردد. چه كسي جرأت آن را دارد كه ريشه‎هاي علوم انساني را در كتاب‎هاي دبستاني و راهنمايي و دبيرستان، از گل درآورد تا در دانشگاه‎ها نيازي به آموزش اهواء و آراي فرنگان نباشد. آيا چنين كاري ممكن است؟ من بنا به تجربه مي‎گويم: خير! ميسر نمي‎شود.
زيرا آموزش و پرورش، موظف است با تحميل درس‎هاي بسيار به دانش‎آموزان، آنان را اجمالا با علومي آشنا كند كه تفصيل آن‎ها، در دانشگاه آموزش داده مي‎شود.
كساني كه سي سال به دريوزه از غرب، مرقع رنگي دوخته‎اند و به كافرش، با دعوي مستند بودن به آراي فرنگان، فروخته‎اند؛ و با دوختن يكي دو وصله‎اش از مآثر ديني و معنوي، به دينداران سر از گريبان تازه‎اي بركرده‎‎اند، «علوم انساني اسلامي» و من به صراحت مي‎گويم: «اين داو آخر است» و نيست آن‎سوتر ز عبادان دهي



کد خبر:  4604
فرستنده: خبرگزاری عصر امید
گروه: گفت و گو
امتیازدهی
اين مطلب تا چه ميزان مورد قبول شما واقع شد؟
نظرات

نام و نام خانوادگی (الزامی)

پست الکترونیکی (الزامی)

وب سایت

تبلیغات

http://www.novinupload.com/uploads/13260286151.jpg

http://www.novinupload.com/uploads/13260293781.jpg

::ایرسا::